
عشق، برج رفيعي بر باروي احساس است.
عشق، قصيده اي است بي مقطع كه هزاران تخلص و حسن تخلص دارد.
عشق، زباني دارد كه احتياج به مترجم ندارد.
عشق، شورش دل در سر حدات تن است.
عشق، داراي امواجي است قاره پيما كه در موج بلندش نيز احتياج به « رله » ندارد.
عشق، دستگاهي است ارتباطي با فركانسي سرّي.
عشق، جسارتي است آرميده در پرند حجب و حيا.
عشق، پيوند زمين و آسمانهاست.
عشق، هيستوگرامي است كه نشانگر آمار تب و تاب دل است.
عشق، راديكالي است كه با آن از معشوق جذر مي گيرند.
عشق، جرثقيلي است كه سنگيني سر گرانيها و ناكاميها را تحمل كرده و جابجا مي كند.
عشق، كتابي است كه مبحث انديشه ديباچه ي آن مي باشد.
عشق، گلي است كه غنچه هايش در سرخي شفق و فجر سحرگاهان مي شكند.
عشق، پرستوي خونين بالي است كه به لانه ي دل پناه گرفته است.
عشق، سايباني است در آفتاب سوزان زندگي.
عشق، دژ مستحكم خط پدافندي بودن و ستون صف شكن نيروي آفند در جبهه ي زندگي.
عشق، عشق نمك زندگي است.
عشق،كارگردان مشهوري است كه برخي از ساخته هاي او مانند سوختن پروانه ، پرواز شهيد ، اشك مادر ، عاشورا ، گريه شمع و فراق نامه هاي آتشينش بارها و بارها به روي پرده رفته و از شهرتي جهاني برخوردار است.
عشق، فاتح پيروز قلعه دل است.
عشق، شير قوي پنجه اي است كه عقل را به بازي بر نمي گيرد.
عشق، راننده اي است كه احتياط سرش نمي شود.
عشق، نوار ضربان قلب است.
عشق،افسونگري افسانه ساز است.
عشق، هميشه از روي خط سبقت ممنوع سبقت مي گيرد.
عشق، آبرو ريز عاشق در بين عالم و آدم است.
عشق، الفبايي دارد با حروفي سرخ رنگ.
عشق، مادر ستيزه هاست.
عشق،مشاطه اي است كه از قامت قيامت به پا مي كند.
عشق، امپراطوري است كه عقل يكي از مستعمرات اوست.
عشق، زبان نيايش شقايق هاست.
عشق، كم طاقتي است عجول.
عشق، از آنهايي كه او را به پايين تنه طبيعت مي آورند متنفر است. او در بالا بالاهاي بالا تنه طبيعت ، سرير پادشاهيش را برقرار ساخته است.
عشق، كساني كه آن را با مبالغه و اغراق در فراسوي كرانه هاي نفسانيتِ انسان جا داده اند تكذيب مي كند.
عشق، ستاره دنباله دار هالي در آسمان جان است.
عشق، ژاله اي بر گلبرگهاي تو در توي دل.
عشق، پرنده اي آسماني و بزرگ شده در زمين است.
عشق، پلي براي گذشتن از جان است.
عشق، خاموشي است با غرش رعد.
عشق،رشته اي است با سري دراز.
عشق،برادر خوانده جنون است.
عشق، زبان فطرت است.
عشق، جزيره اي است آتشفشاني در اقيانوس آرام دل.
عشق، اِوِرستي است در رشته كوه بيداريهاي شعور.
عشق، تازه از راه رسيده اي است كه فوراً صميمي جلوه مي كند.
عشق، روح پرور است ولي قابل توصيه نيست.